کاش قلبها در چهره ها بود |
|
دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود. در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود. از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟” فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کسی روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود”. مرد گفت :”چه جالب اون ساعت کیه؟!” فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتی یک دروغ هم نگفته بنابراین ساعتش اصلاً حرکت نکرده است. - وای باور کردنی نیست . خوب اون یکی ساعت کیه؟ - خیلی جالبه راستی ساعت من کجاست ؟ فرشته پاسخ داد : آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می کنند.
زندگی شطرنج دنیاودل است قصه ای پررنج صدها مشكل است شاه دل كیش هوسها می شود پای اسب آرزوهادرگل است
+نوشته شده دردوشنبه 27 مهر1388ساعت 0:35 AM توسط الناز |
زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد،اوایل خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت میكند تا بعداً تك تك آنها را بهرخم بكشد. به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مىزد. آن روزها كه من ركاب مىزدم و او كمكم مىكرد، تقریباً راه را مىدانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جادهاى قابل پیش بینى كسلم مىكرد، چون همیشه كوتاهترین به زودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مىگفتم، «دارم مىترسم» بر مىگشت و دستم را مىگرفت.
+نوشته شده درشنبه 24 مرداد1388ساعت 1:46 AM توسط الناز |
چه جالب !!!!! فک نمیکردم توو نت کسی بدونه که امروز تولدمه نمیدونم کی هستی ولی به هر حال ممنون که به یادم بودی و تولدمو تبریک گفتی. امیدوارم حداقل روز تولدم بهم خوش بگذره باورم نمیشه !؟!یعنی ۲۰ سال گذشت ؟؟؟به همین زودی همیشه دوس داشتم روز تولدم بهترین روز زندگیم باشه اما ... مهم نیست .. توکل به خداا +نوشته شده درشنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 9:28 AM توسط الناز |
امروز دلم دوباره شكست.... از همان جای قبلی...! كاش می شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی... كاش می شد فریاد بزنم... پایان! دلم خیلی گرفته...! اینجا نمی توان به كسی نزدیك شد! آدمها از دور دوست داشتنی ترند ......
+نوشته شده درپنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 1:22 PM توسط الناز |
هر که خوبی کرد زجرش میدهند هر که زشتی کرد اجرش میدهند باستان کاران تبانی کرده اند عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدن عشق ها هم مومیایی تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلی از بیگانگان آدم شدند
+نوشته شده دردوشنبه 12 اسفند1387ساعت 0:31 AM توسط الناز |
شش راه برای شاد بودن * اگر خواهان شادی و سعادت یک ساعته هستید..کمی چرت بزنید * * اگر خواهان شادی و سعادت یک روزه هستید..... به پیک نیک بروید * * اگر خواهان شادی و سعادت یک هفته ای هستید...به مسافرت بروید * * اگر خواهان شادی و سعادت یک ماهه هستید.....ازدواج کنید * * اگر خواهان شادی و سعادت یک ساله هستید.... ثروتی به ارث ببرید * * اگر خواهان شادی و سعادت برای همه عمر هستید...از کاری که می کنید لذت ببرید*
+نوشته شده درپنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 0:0 AM توسط الناز | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من بایگانی مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 طراح قالب |